تبليغاتX
YA Ali
قرآن - حدیث - داستانهای از امامان - حکایت - مطالب جالب - جوک - اخبار جهان

my mother i love you and i need you,even tough

i love you and i need you,even tough

i may at times have made you tear your hair

i set myself apart,bet even so 
 

ترانه مادر (ادامه مطلب را کلیک کن - این ترانه با ترجمه فارسی میباشد)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:15  توسط میرزایی  | 

يــــكنفرهست كــه ازپنجره هــا         نـــــرم و آهسته مـــرا می خواند

گـــــــرمی لــهجه بــارانـی او       تا ابـــــــــدتوی دلــــم می مــاند

               

                         دوست خوب من بقیه شعر در ادامه مطلب میباشد کلیک کن


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 6:34  توسط میرزایی  | 

ترجمه شعري از سهراب سپهري:

 

In this house I am close to the wet loneliness os grass

I hear the sound  of gardens  breathing

The sound of the darkness raining  from a leaf

The light clearing its throat  behind  the tree

the sneeze of water from every  crack  of a rock

The whisper  of the swallow  from  spring"s  rooftop.

من در این خانه به نمناکی  نمناک علف نزدیکم

من صدای نفس باغچه را می شنوم

و صدای ظلمت را -وقتی از برگی می ریزد

و صدای سرفه روشنی از پشت درخت

عطسه آب از هر رخنه سنگ

چکچک چلچله از سقف بهار

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 11:54  توسط میرزایی  | 

شمع

يا رب اين شمع دل افروز ز کاشانه کيست    جان ما سوخت بپرسيد که جانانه کيست

حاليا خانه برانداز دل و دين من است           تا در آغوش که می‌خسبد و همخانه کيست

باده لعل لبش کز لب من دور مباد                  راح روح که و پيمان ده پيمانه کيست

دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو                بازپرسيد خدا را که به پروانه کيست

می‌دهد هر کسش افسونی و معلوم نشد   که دل نازک او مايل افسانه کيست

يا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبين             در يکتای که و گوهر يک دانه کيست

گفتم آه از دل ديوانه حافظ بی تو                   زير لب خنده زنان گفت که ديوانه کيست
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 19:16  توسط میرزایی  | 

اميدم باش َ

اميد آخرينم باش

و نوشدارو برايم باش

براي اين دل ريشم تو مرحم باش

تو با مهرت عزيزم باش

تو عشقم باش

تو تنها در كنارم باش

وليكن تا دم اخر

كنارم باش

كنارم باش

 http://www.islam.blogfa.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 15:54  توسط میرزایی  | 

نام شعر : مسافر
دم غروب ، ميان حضور خسته اشيا
نگاه منتظري حجم وقت را مي ديد.
و روي ميز ، هياهوي چند ميوه نوبر
به سمت مبهم ادراك مرگ جاري بود.
و بوي باغچه را ، باد، روي فرش فراغت
نثار حاشيه صاف زندگي مي كرد.

دوست عزیزم بقیه شعر در ادامه مطلب میباشد این شعر فارسی و انگلیسی میباشد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 17:34  توسط میرزایی  |